داستان دماغ

داستان دماغ

داستان دماغ

داستان دماغ یکی از دلنوشته های شیرین دکتر اسماعیل فرزاد فرد فوق تخصص جراحی پلاستیک در مشهد و ساری می باشد که یکی از جراحی  های بینی را در قالب طنز برای مخاطبان به نگارش در آورده است.

تیغ شماره یازده رو گذاشتم روی پوست و فشار دادم، چند قطره خون ،از پشت تیغ به پایین راه کشید، سید زود ساکشن کرد ،کارش رو خوب بلد بود. وقتی پوست رو بلند کردم نگام ازدالان بین پوست وغضروف ،به قوز عریان دماغ افتاد، یاد حرف مریض افتادم؛
توی مطب با کمی خجالت می‌گفت: هر موقع یه چشمم رو می بندم و به داخل نگاه می کنم قوز دماغم رو مثل یک تپه بزرگ می بینم، تپه بزرگی که سر راه منه .چشمم رو میبندم وبا چشم دیگه،به وسط نگاه می کنم این بار، یه کوه می بینم. گاه یه روز دهها بار،یک چشمم رو می بندم و نگاه می کنم ببینم نسبت به قبل کوچکتر شده؟
وقتی این حرف رو زد، منو به سال های دور برد. یاد خودم افتادم و اون مثلث وسط چشما ، که همیشه حد میانی میدون دیدم بود و هر چقد سعی میکردم روش متمرکز بشم بازهم تار میدیدمش.
با این افکار، سوهان را برداشتم و به جون اون قوز یالقوز افتادم، با هر حرکت دستم انتقام هزاران رویای نوجوانی روگرفتم، انگار قوز بینی من بود …..

داستان دماغ

بعدش یادم اومد،دماغ من قوز نداشت ، دماغم بزرگ بود یا فکر می کردم دماغم بزرگه !!! حالا هم ،ندرتا که یه مریض بهم میگه “دماغم اگه مثل شما بشه ،خوبه” تعجب میکنم. نمیدونم آرزوی اون عجیبه یا افکارگذشته ی خودم.
اما دماغ این مریض واقعا گنده بود. باید حسابی از خجالتش در میومدم. قیچی رو برداشتم و از پشت بینی، پنج، شش میل غضروف جدا کردم. سید گفت “عجب غضروفی!!! جون میده برا استرات(۱) ! “.سریع انداختش تو گالی پات سرم.(۲)
منم اگه اون موقعا از دماغم این قدر غضروف کم میشد شاید خیلی دغدغه هام کم میشد.
گاهی جلوی آینه یک ساعت اندازه دماغم رو ورانداز می کردم .عجیب این که نتیجه همیشه یکی نبود ،گاهی اندازه بود وحتی خوشگل وگاه بزرگ ،خیلی بزرگ ،اونقد که ازش بدم میومد.

حالا وقت استئوتومی(۳) بود دلم می خواست چکش رو هم خودم می گرفتم ومحکم تر چکش می زدم اما یک دستم روی دماغ بود ودست دیگرم استئوتوم.(۴)
وقتی استخون رو فشار دادم تا آخرین مقاومتش رو، در هم بشکنم ” انگار یک باره ،اون کوه ریزش کردو صدای شکستنش رو زیر فشارانگشتام حس کردم . روی هم خوابید ،حالا قله رو فتح شده میدیدم. انتقامم رو گرفتم!!!
چیز عجیبی یادم اومد :
همیشه فکر می کردم “جای آدم پشت دماغه “می پرسین یعنی چی؟
وقتی به این که من کیم (کی هستم)و کجام فکر می کردم ودنبال خودم می گشتم ، پشت نگاهم خودم رو جستجو می کردم. جایی که نمیدونستم کجای مغزمه .نگام رو مثل پنجره ای فرض می کردم که از پشت اون ، بیرون رو نظاره می کردم. خودم پشت اون پنجره بودم، وسط چشمام، درست پشت دماغم.
کسی که ازپشت پنجره ی چشم ها، دنیا رو به نظاره نشسته بود من بودم که از درون اون پنجره، دنیا را می دیدم . وسط پنجره همیشه مانعی بود که نمی گذاشت چشم راستم سمت چپ رو ببینه و بالعکس ،بله دماغم ،و من اونجا بودم ،پشت دماغ.
با این تصور ،حد فاصل من و دنیای بیرون ،یک دماغ بود که از داخل چشما به شکل یک مثلث تار صورتی، به زحمت دیده میشد. اونهم فقط وقتی یک چشمم رو می بستم و اون یکی رو به داخل می چرخوندم.
حالا این مثلث را من شکسته بودم و کوچکتر کرده بودم، با یک استئوتوم و دو انگشت.
دوباره این سوال یادم اومد “من کیم؟” جواب قانع کننده ای برای این سوال هنوز پیدا نکردم؟
هیچ پیشرفتی در پاسخ به این سوال پیدا نکرده بودم. اما تو یه چیز پیشرفت کرده بودم. حل مشگل اندازه دماغ،
حالا دماغا رو کوچیک می کنم و خوشگل، کار زیاد سختی نیست. البته خیلی آسون هم نیست هردماغی قصه خودش رو داره. روزی یکی ،دو تا، کمتر یابیشتر،
سال ها بودکه یک دماغ سد راه آرزوهام بود.

خیلی باهاش ور رفتم، فکر می کردم بزرگترین مانع خوشبختی من همین دماغه، دماغ خودم .
حالا هر وقت یکی میاد میگه آقای دکتر می خوام دماغمو عمل کنم حتی اگه دماغش کم ایراد باشه خیلی بهش سخت نمی گیرم، یک تذکر کوچیک میدم و ردمیشم. ممکنه درنظر اون، بزرگترین مشکل زندگیش، دماغ باشه. شاید اون هم مدتها جلوی آینه، دماغشو برانداز میکنه .شاید برای اون یک ایراد جزئی دماغ ،خیلی مهم باشه ، خیلی خیلی مهم.
پشت بینی رو لمس کردم ، منظم بود. نوک بینی بزرگ بود کمی از غضروف طرفی تحتانی چیدم حالا کمی نازک شد پوست رو کشیدم روش. اما هنوز بزرگ بود. چطور کسی ادعا میکنه بدون عمل میتونه اینو کوچیک کنه؟!!
چندروز پیش وقتی یه مریض پرسید “آیدان چطوره آقای دکتر ؟” خندیدم و بهش جواب دادم : ” تا حالا تو دورو بری هات ،کسی دیدی که با آیدان دماغ کوچیک کرده باشه”
ساکت شد ولی حس کردم خنده م بی مورد وبی ادبانه بود. خنده دارترین کارا رو خودم کردم .
حمید کشتی گیر بود وشش، هفت سال از من بزرگتر . یه بار تعریف کردکه موقع مسابقه به وزن نرسیده بودن. مربی فرستاده بودشون سونا وبعدهم زیر دوش داغی رفته بودن که یکهو آبش سرد میشد تا وزن کم کنن وبه وزن برسن.
فرداش، منم تو حموم، دماغم رو زیر آب داغ گرفتم ویکهو آب سرد رو باز کردم چندین بار و هفته ها

این برنامه دماغی رو ادامه دادم بی هیچ نتیجه ای.

داستان دماغ 1

• دوباره خندیدم اما این بار به خودم .مریض نگاهی به من کرد، تعجب کرد. خوشبختانه فهمید من دارم به افکارخودم می خندم وخنده من رو به خودش نگرفت.
گاهی وقت ها هم سعی می کردم دماغم رو با فشار دادن کوچیک کنم. شاید او هم فکر می‌کنه که دماغش رو فشار بده کوچیک تر میشه پس اگه برای خودش آیدان بخره خیلی عادیه.
داشتم روی تیپ(۵ ) جراحی بینی کار می کردم دوتا غضروف رو بابخیه، به هم نزدیک کردم پوست رو که دوباره کشیدم روی غضروفا، خیلی قشنگ شده بود اون توپ گنده ،کوچک وکمی تیز شده بود این بخیه رو قبلا تو دست بعضیا دیده بودم نه دست تبت وگوبیش(۶ ). اونایی که من دیدم از گیره لباس استفاده می کردن .میذاشتن چندساعت بمونه .خداییش این یک قلم رو، خودم امتحان نکرده بودم، شاید چون دورو برم گیره لباس نبود.
حالا نوبت منخرین بود. نمی دونم صفحه اول کدوم رمان بودکه کلمه منخرین رو اولین بار دیدم .همه میگن “سوراخ دماغ” خارجیا بهش میگن ” نوستریل” .
خوشبختانه بالاش تیز یا گود نشده بودفقط بزرگ بود وکمی نامتقارن .تیغ پونزده رو ،روی پوست سر دادم خط کوچکی انداخت . بعد بیشتر برداشتم کوچک شدچندتا بخیه زدم اماهنوز کمی نامساوی به نظر می رسید. سید گفت :خوبه! میدونست وسواس زیاد کار و ممکنه بدتر کنه .به شوخی گفتم : آره،سوراخ دماغ هر کس باید اندازه انگشت نشانه خودش باشه نگاه کن انگشتای دست راستشم بزرگتره. خندید، بعد که بخیه ها رو کامل زدم دیدم تقریبا متقارن شد.
خورده کاریهای آخر رو انجام دادم وصورتش رو از خون وبتادین تمیز کردم .
حالابعد از جراحی بینی  یک دماغ جدید بود و پشت این بینی جدید شاید یک آدم جدید.
رفتارش توی مطب، اونرو پسر محجوبی نشون میداد .برخلاف بعضی مریضا که سعی می کردن اعتماد به نفس بالاشون رو، با صمیمیت زیادنشون بدن ،خیلی مودب بود و سعی می کرد از مودبانه ترین کلماتی که می شناخت استفاده کنه .حتی وقتی پرسید “دفه بعد کی تشریف بیارم؟!!! ” به روی خودم نیاوردم و عادی جوابش رو دادم.
حالاکه دماغ ، اونی شده بود که دلش می خواست ،شاید اعتماد به نفسش بیشتر می شد.
نمی دونم ،شایدفقط شاید؛ چند ماه دیگه، سر راه دختر مورد علاقه اش ظاهر میشد و اگه دخترک به چشمهاش خیره میشد نگران نبود “نکنه به قوز بینی ام نگاه می کنه” . بیشتر حس میکرد داره تو چشماش نگاه می کنه تا عمق احساسش رو بفهمه .حالا سر راه چشمش کوهی نبودودر میانه پنجره نگاهش ،یک دماغ جمع وجور بود. الان دیگر صاحب بینی زیبا شده بود.

دکتر اسماعیل فرزادفرد فوق تخصص جراحی پلاستیک و زیبایی ۱۳۹۷/۵/۱۴

۱-استرات: غضروفی که برای تقویت ستونک قسمت مرکزی بینی گذاشته می شود.
۲-گالی پات: از وسایل جراحی ،ظرفی فلزی شبیه پیاله ای کوچک

۳- استئوتومی: برش استخوان
۴-استئوتوم: وسیله شبیه مغار برای بریدن ،تراشیدن یا سوراخ کردن استخوان
۵-تیپ: نوک بینی tip
۶-تبت وگوبیش: دونفر از جراحان معروف بینی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *